تبليغاتX
روزگار تنهای

روزگار تنهای

بنام تکزنگ کلیسای قلب

درباره وبلاگ

من مرتضی اين وبلاگ را براي قلبه شکسته و تنهایم مینویسم
مي شه بعضي ها رو مثل اشک از چشمات بندازي .....
ولي نمي توني جلوي اشکي رو بگيري
که .... با رفتن بعضي ها از چشمات جاري مي شه
خيلي سخته كه بغض داشته باشي ، اما نخواي كسي بفهمه
... خيلي سخته كه عزيزترين كست ازت بخواد فراموشش كني ... خيلي سخته كه سالگرد آشنايي با عشقت رو بدون حضور خودش جشن بگيري
... خيلي سخته كه روز تولدت ، همه بهت تبريك بگن ،
جز اوني كه فكر مي كني به خاطرش زنده اي:-؟؟؟
دفتری که بسته شد ديگه بازش نکنيد… قلبی که شکسته شد ديگه نآزش نکنيد…!!


اگر ميداني در اين جهان کسي هست
که با ديدنش رنگ رخسارت تغيير ميکند
و صداي قلبت آبرويت را به تاراج ميبرد،
مهم نيست که او مال تو باشد، مهم اين است
که فقط باشد: زندگي کند، لذّت ببرد و نفس بکشد

حرف های ته دل

پیوندهای روزانه

RSS

مسافر1

وقتی چمدانش را به قصد رفتن بست

نگفتم : عزیزم این کار را نکن

نگفتم : برگرد و یک بار دیگر به من فرصت بده

وقتی پرسید دوستش دارم یا نه ، رویم را برگرداندم

حالا او رفته، و من

تمام چیزهایی را که نگفتم میشنوم


نگفتم : عزیزم متاسفم ، چون من هم مقصر بودم

نگفتم : اختلاف ها را کنار بگذاریم ، چون تمام آنچه ما میخواهیم عشق و وفا داری و مهلت است

گفتم : اگر راهت را انتخاب کرده ای ، من آن را سد نخواهم کرد

حالا او رفته، و من

تمام چیزهایی را که نگفتم میشنوم


او را در آغوش نگرفتم و اشک هایش را پاک نکردم

نگفتم : اگر تو نباشی ، زندگی ام بی معنی خواهد بود


فکر میکردم از تمام آن بازیها خلاص خواهم شد

اما حالا تنها کاری که میکنم

گوش دادن به تمام آن چیزهایی است که نگفتم


نگفتم : بارانی ات را در آر ، قهوه درست میکنم و با هم حرف میزنیم

نگفتم : جاده بیرون خانه طولانی و خلوت و بی انتهاست

گفتم : خدا نگهدار ، موفق باشی، خدا به همراهت


او رفت و مرا تنها گذاشت، تا با تمام چیزهایی که نگفتم زندگی کنم

 

 

به قلم : مرتضی در جمعه چهاردهم تیر 1387 ساعت 22:31 موضوع: | +

کسی اشک من را ندید!!!!

نمی دونم این رسم روزگار یا بخت بد من ، هر کسی که به من نزدیک شد خواست من را فقط عذاب بده

بده اینکه بدونه من کی هستم چی هستم و دارم چی می کشم. حالا من موندم این همه درد .

دردی که هیچ کدام من مقصر نبودم ولی الان دارم عذاب می کشم . و همه دارن فکر می کنند من دورغ

می گویم.

 

به قلم : مرتضی در سه شنبه یازدهم تیر 1387 ساعت 2:11 موضوع: | +

مادرم روزت مبارک.

روز مادر یعنی به تعداد همه روزهای گذشته تو، صبوری!

 روز مادر یعنی به تعداد همه روزهای آینده تو ،دلواپسی!

 روز مادر یعنی به تعداد آرامش همه خوابهای کودکانه تو، بیداری !

 روز مادر یعنی بهانه  بوسیدن خستگی دستهایی که عمری به پای بالیدن تو چروک شد

 روز مادر یعنی بهانه در آغوش کشیدن  او که نوازشگر همه سالهای دلتنگی تو بود

 روز مادر یعنی باز هم بهانه مادر گرفتن....  

 

روزت مبارک پادشاه قلبم

 

 

به قلم : مرتضی در دوشنبه سوم تیر 1387 ساعت 21:1 موضوع: | +

عنوان نداره

9gvm6t.jpg

 


هر وقت که دل کسی رو شکستی

 روی دیوار میخی بکوب تا به یادت باشه

که دلشو شکستی هر وقت که دلشو بدست اوردی

میخ را از روی دیوار در بیار اخه دلشو بدست اوردی

اما چه فایده جای میخ که رو دیوار مونده

 

 

v46zdj.jpg

به قلم : مرتضی در سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387 ساعت 1:21 موضوع: | +

باران

تو بارون رسیدی با چشمای خیست

با دستای گرمِ ستاره نویست

تو بارون رسیدی، ترانه رها شُد

شبِ کهنه کوچید، جهان مالِ ما شُد

من از تو شکفتم، من از تو رسیدم

یه دنیای تازه، تو چشم تو دیدم

 

تو بارون که رفتی، شبم زیرُ رو شُد!

یه بغضِ شکسته رفیقِ گلو شد!

تو بارون که رفتی، دلِ باغ چه پژمرد!

تمامِ وجودم تو آیینه خط خورد!

 

هنوز وقتی بارون تو کوچه می باره

دلم غصه داره، دلم بی قراره

نه شب عاشقانه س، نه رؤیا قشنگه

دلم بی تو خونه، دلم بی تو تنگه

یه فانوسِ مُرده تو برقِ چشامه

بدونِ تو حسرت همیشه باهامه

 

تو بارون که رفتی، شبم زیرُ رو شُد!

یه بغضِ شکسته رفیقِ گلو شد!

تو بارون که رفتی، دلِ باغ چه پژمرد!

تمامِ وجودم تو آیینه خط خورد

به قلم : مرتضی در سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387 ساعت 14:36 موضوع: | +

T E M P L A T E D E S I G N E D B Y K I Y N O O S H A N S A R I

طراح قالب های بلاگفا


design : imjava