|
روزگار تنهای
|
||
|
بنام تکزنگ کلیسای قلب |
||
|
درباره وبلاگ
من مرتضی اين وبلاگ را براي قلبه شکسته و تنهایم مینویسم
فهرست اصلی دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
|
مسافر1
وقتی چمدانش را به قصد رفتن بست
به قلم : مرتضی در جمعه چهاردهم تیر 1387 ساعت 22:31 موضوع: | + کسی اشک من را ندید!!!! نمی دونم این رسم روزگار یا بخت بد من ، هر کسی که به من نزدیک شد خواست من را فقط عذاب بده بده اینکه بدونه من کی هستم چی هستم و دارم چی می کشم. حالا من موندم این همه درد . دردی که هیچ کدام من مقصر نبودم ولی الان دارم عذاب می کشم . و همه دارن فکر می کنند من دورغ می گویم.
به قلم : مرتضی در سه شنبه یازدهم تیر 1387 ساعت 2:11 موضوع: | + مادرم روزت مبارک.
روز مادر یعنی به تعداد همه روزهای گذشته تو، صبوری! روز مادر یعنی به تعداد همه روزهای آینده تو ،دلواپسی! روز مادر یعنی به تعداد آرامش همه خوابهای کودکانه تو، بیداری ! روز مادر یعنی بهانه بوسیدن خستگی دستهایی که عمری به پای بالیدن تو چروک شد روز مادر یعنی بهانه در آغوش کشیدن او که نوازشگر همه سالهای دلتنگی تو بود روز مادر یعنی باز هم بهانه مادر گرفتن.... روزت مبارک پادشاه قلبم
به قلم : مرتضی در دوشنبه سوم تیر 1387 ساعت 21:1 موضوع: | + عنوان نداره
به قلم : مرتضی در سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387 ساعت 1:21 موضوع: | + باران
تو بارون رسیدی با چشمای خیست با دستای گرمِ ستاره نویست تو بارون رسیدی، ترانه رها شُد شبِ کهنه کوچید، جهان مالِ ما شُد من از تو شکفتم، من از تو رسیدم یه دنیای تازه، تو چشم تو دیدم تو بارون که رفتی، شبم زیرُ رو شُد! یه بغضِ شکسته رفیقِ گلو شد! تو بارون که رفتی، دلِ باغ چه پژمرد! تمامِ وجودم تو آیینه خط خورد! هنوز وقتی بارون تو کوچه می باره دلم غصه داره، دلم بی قراره نه شب عاشقانه س، نه رؤیا قشنگه دلم بی تو خونه، دلم بی تو تنگه یه فانوسِ مُرده تو برقِ چشامه بدونِ تو حسرت همیشه باهامه تو بارون که رفتی، شبم زیرُ رو شُد! یه بغضِ شکسته رفیقِ گلو شد! تو بارون که رفتی، دلِ باغ چه پژمرد!
به قلم : مرتضی در سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387 ساعت 14:36 موضوع: | + |
|
|
T E M P L A T E D E S I G N E D B Y K I Y N O O S H A N S A R I |
||